كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
64
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
زمان كه ميرزا عمر آمد گفتم كه اعتماد را نمىشايد . چه با پدر و برادر وفا نكرد . مصرع با كه وفا كرد كه با ما كند بدان سخن التفات نفرموديد . نتيجه اين داد . آن حضرت فرمود كه ما با او بد نكرديم و اينكه مملكت من به او دادم ، يا ملك از آن من است ، چنين نيست . مصرع بقا بقاى خدا دان و ملك ملك خدا به هركه خواهد دهد و از هركه خواهد ستاند . تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ « 38 » به يمن اين عقيدت و حسن اين نيت : مصرع همه ملوك و سلاطين مطيع او گشتند القصّه آن حضرت از دار السلطنهء هرات هژدهم شوال به سعادت و اقبال ، ابروار بر خنگباد سير كوهپيكر سوار گشته به جلگاى بادغيس درآمد و در منزل قزلرباط نوكر امير مضراب آمده عرضه داشت كه پيرعلى تاز قصد ارلات كرده امير يادگار شاه ارلات از او گريخت و به امير مضراب پيوست . آن حضرت فرمود كه امير مضراب با لشكرها در لب آبمرغاب نشنيد كه حالا رايت منصور متوجه ميرزا عمر است و در اين ولا ، مهد عاليه خانزاده از جانب سمرقند رسيد و ميرزا محمد جوكى بهادر را رسانيد و حضرت خاقان سعيد در فاتحهء اين سفر به اين مسرت تفأؤل نمود و طوى بزرگ فرموده ايشان را به جانب دار السلطنهء هرات فرستاد و رايات همايون عازم جام شد و در نواحى قريهء بردويه هردو لشكر بههم رسيدند و در حال ميرزا عمر به مقاومت و جدال پيش آمد و از اين طرف اعلام ظفر اعلام افراخته شد و صفها راست بايستاد . جكهء تواچى كه ستون قلب ميرزا عمر بود قلبگاه شكافته و
--> ( 38 ) . سورة آل عمران 26 .